حاجی عصمتالله امیری، فرزند حاجی رحمتالله، در خانوادهای پرجمعیت و سختکوش چشم به جهان گشود. کودکی او میان مهاجرت و دشواری گذشت؛ نخست در پاکستان، سپس در ایران و سرانجام در افغانستان. خانواده پس از بازگشت، مدتی در ولسوالی گلران زندگی کردند و سپس راهی هرات شدند؛ شهری که بعدها نقطه آغاز فصل تازهای در زندگی او شد.
شرایط اقتصادی خانواده، تحصیل او را در همان سالهای نخست متوقف کرد و او خیلی زود وارد دنیای کار شد. آغاز راهش ساده و دشوار بود: اجناس ابتدایی خانه، بهویژه ظروف چینی و لوازم منزل، را در یک فرغون میگذاشت و کوچهبهکوچه در هرات به فروش میرساند. گاهی پس از ساعتها زحمت، تنها حدود ۵۰ افغانی سود نصیبش میشد؛ اما همین درآمد اندک را نخستین آجرهای آیندهای بزرگ میدانست.
در هفدهسالگی، با درگذشت پدر، سنگینی مسئولیت خانواده و بدهیهای بهجامانده بر دوش او افتاد. با این حال، به جای تسلیم شدن، دشواری را به انگیزهای برای پیشرفت تبدیل کرد. سالهای سخت، او را با بازار، مردم و معنای واقعی استقامت آشنا ساخت و از دل همان تجربهها، مسیر تجارتش بهتدریج گستردهتر شد.
او از فروشهای کوچک به خرید و واردات در مقیاس بزرگتر روی آورد. همکاری با تاجران و افزایش سفارشهای مشترک، هزینه خرید کالا را کاهش داد و همین نگاه مشارکتی، نقطه عطفی در فعالیت اقتصادی او شد. واردات از یک کانتینر آغاز شد و به دهها کانتینر رسید؛ تا جایی که امروز در برخی ماهها حجم واردات او به حدود ۵۰ کانتینر میرسد.
در این مسیر، گرمای طاقتفرسا، سرمای سخت، جادههای ناهموار، سفرهای طولانی و مشکلات مرزی و انتقال کالا از ایران، بخشی از زندگی روزمره او بود. اما هر مانع، تجربهای تازه برای یافتن راهی بهتر شد. بازدید از یک مجموعه صنعتی بزرگ در ایران و آشنایی با تولید مدرن و خطوط خودکار نیز نگاه او را نسبت به آینده صنعت و تجارت گستردهتر کرد.
در کنار رشد فعالیتهای شخصی، تجارت خانوادگی نیز با همدلی و همکاری شش برادر توسعه یافت و در قالب «گروپ شرکتهای اسحاقزی امیری» شکل گرفت. این مجموعه امروز حوزههای گوناگونی از جمله تولیدات پلاستیکی، سیم مفتول، صرافی و خدمات پولی، صنایع آلومینیومی و تولید لوازم فلزی را دربر میگیرد.
یکی از نمونههای برجسته این مسیر، توسعه بخش تولیدات پلاستیکی و صنعتی خانواده است. این فعالیتها با امکاناتی محدود آغاز شد و با تلاش و پشتکار، سفرهای تجاری به ایران و چین و تهیه دستگاههای تولیدی از خارج، به ایجاد کارخانهای در شهرک صنعتی هرات انجامید. این مجموعه امروز برای بیش از ۲۰۰ خانواده زمینه اشتغال فراهم کرده است؛ دستاوردی که برای حاجی عصمتالله امیری از بسیاری موفقیتهای مالی ارزشمندتر است.
اما در نگاه او، تجارت تنها راهی برای افزایش سرمایه نیست؛ بلکه وسیلهای برای ایجاد اشتغال، دستگیری از نیازمندان و خدمت به جامعه است. او و برادرانش در ساخت و حمایت از مساجد، مکاتب و مراکز عامالمنفعه مشارکت داشتهاند و در دهه نود خورشیدی نیز سالها در تأمین هزینه مدارس دینی سهم گرفتند.
در ادامه این رویکرد، خانواده تصمیم گرفتند به جای حمایت پراکنده، یک مرکز بزرگ و منسجم آموزشی و دینی ایجاد کنند. زمینی حدود ۳۰ هزار متر مربع در منطقه دوراهی جغلتان تهیه شد و ساخت مجموعهای آغاز گردید که مسجد جامع و مدرسه دینی «جامعۀ الرحمه» را در خود جای داده است؛ مجموعهای که امروز به مرکزی برای آموزش، تربیت و خدمت به نسل جوان تبدیل شده است.
فلسفه زندگی او بر چند واژه استوار است: ایمان، صداقت، تواضع، تلاش و خدمت. او باور دارد موفقیت زمانی ارزشمند است که ثمره آن تنها به زندگی فردی محدود نماند، بلکه در اشتغال، آبادانی و بهبود زندگی دیگران نیز دیده شود. از همین رو، بخشی از درآمد فعالیتهای اقتصادی خانواده همچنان صرف امور خیریه و آموزشی میشود و زندگی شخصی آنان، با وجود گستردگی تجارت، ساده باقی مانده است.
پیام او به جوانان نیز از همین تجربه طولانی سرچشمه میگیرد: با نیت پاک آغاز کنید، صادق باشید، از سختیها نترسید، با توکل و تلاش پیش بروید و هیچگاه از شکست ناامید نشوید. به باور او، سرمایه واقعی انسان تنها پول نیست؛ اعتماد مردم، تعهد، وجدان کاری و پشتکار، سرمایههایی هستند که میتوانند حتی از دل کمترین امکانات، آیندهای بزرگ بسازند.
داستان حاجی عصمتالله امیری، در نهایت، روایت حرکت از یک فرغون کوچک در کوچههای هرات تا کاروانی از کانتینرهای تجاری و مجموعهای صنعتی و اشتغالآفرین است؛ داستان مردی که سختی را تجربه کرد، اما تسلیم آن نشد و آموخت که ثروت، زمانی معنا پیدا میکند که بخشی از آن به آبادانی، خانواده، کارآفرینی و خدمت به مردم بازگردد.